تبليغاتX
بر دلم بود...!

شبی جرج بوش و تونی بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند.یک نفر آمد کنارشان نشست و پرسید که دارند درباره چه موضوعی حف میزنند.جرج بوش گفت «ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی می کنیم و قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم» مرد پرسید «برای چه می خواهید یک دندان پزشک را بکشید؟» جرج بوش روی شانه بلر زد و گفت:«دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان سوال نخواهد کرد!»

..........................................................................................................................

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده توسط ماه نو در یکشنبه 1385/10/24 و ساعت 3 PM |

بسم الله

سلام و عرض ادب. موقع امتحاناس . سر فرصت میام سراغش.

 

او جنگيد

من تماشا کردم

و تو فرار کردي

*** 

او به اروند زد

من توي کم عمق استخر شنا کردم

و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي

***

او ژ3 دست گرفت

من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم

و تو با تفنگ شکاري اش به شکار بلدرچين رفتي

او مين گوجه اي خنثي کرد

من با گوجه سبز پينگ پونگ بازي کردم

و تو بازي گلف را بردي

***

او با صداي آهنگران بزرگ شد

من در حمام با صداي خودم صفا کردم

و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي

او عکس چمران رو قاب گرفت

من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم

و تو Play Boy خود را ورق زدي

او در فکه تشنگي کشيد

من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم

و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي

او زخمي شد

من نزديک بود دلم بسوزد

و تو جاي نيش پشه را خاراندي

او شيميايي شد

من سرما خوردم

و تو گلويت را صاف کردي

او لباس بيمارستان پوشيد

من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم

و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي

***

او به اتاق عمل رفت

من به اتاق پذيرايي رفتم

تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني

او شهيد شد

من خواب ظهرم رو از دست دادم

و تو دمر روي تخت افتاد و اروغ زدي

او به اقيانوسي از نور افتاد

من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم

و تو مه شکن بنزش را در تونل کندوان روشن کردي

او هنوز يک آرزوي بزرگ است

من ...

و تو ...

 

 

+ نوشته شده توسط ماه نو در چهارشنبه 1385/10/20 و ساعت 11 PM |

بسم الله

اومده به من می خنده!
میگم به چی میخندی؟ نمیگه ... بعد یهو میره . خب من که میدونم واسه چی
پس لازم نیس خودشو بزنه به اون راه و زودم در بره!

راستی گفتم بهت چی شده تو دانشگاهمون؟
برا همشون آرزوی موفقیت دارم. خدا کنه منم یه کمکی باشم براشون

این هفته به جز اتفاقات مهم دانشگاه خودمون ، خیلی خبرا بوده که خب رو همه سایتا هست و میتونین بخونین ... خودمونیما این سازمان ملل هم .... خوووووب سازمان مللیه!
یه شعار دیدم ، نوشته بودن "سازمان ملل اعتبار و جایگاه خود را از دست داده ."
معلومه که از دست داده!
اون شب دنبال شعار بودیم ، به آسیه گفتم شعار بده یالا! آخه اون موقع ها که درسش تموم نشده بود ، شعارسازمون اون بود و دو نفر دیگه ـیادش به خیر اون موقع که احمدی نژاد اومده بود دانشگاهمون و مسولین هماهنگی صورت داده بودن تا بچه ها نیان و فقط از هر تشکل چند نفر به اضافه اساتید و کارکنان(دقیقا ماه رمضون بود) . تازه به اونام دعوت نامه داده بودن و کلی مواظبت که نکنه کسی بدون دعوتنامه بره تو. انگار حالا مثلا ماها دانشجو نبودیم.ماها هم ریختیم جلوی در شرقی و با بچه ها تجمع که ....    ما هم میایم تو! بعد حراست و ... اومدن که بیخود! بچه ها هم همش شعار میدادن که یه هو آسیه گفت : "دانشجو میمیرد ، ذلت نمی پذیرد "  دیگه از اون موقع این شعار رو تو جاهای مختلف میگن . مثلا یکیش سر سفارت دانمارک که میگفتن " حزب الله میمیرد ذلت نمی پذیرد"  و ... که آخریش همون دانشگاه امیر کبیر بود که رییس جمهور رفته بود و بچه ها داد میزدن و علیه اونایی که تشنج راه انداخته بودن این شعارو میگفتن ـ خب خیلی منحرف شدم از حرفام.
راستی امروز دنبال چند تا سایت بودم ، تو این سایت های خبری انگلیسی ، واقعا جای تعجب داشت که ... این همه تجمع ، این همه راهپیمایی، این همه اعتراض ، این همه کارای مختلف دانشجویی .... اینا اونقد مقرضانه یه قضیه رو بزرگنمایی کردن که واقعا حال هر آدم بی طرفی هم بد میشد .بماند که کدوم قضیه!
آها شعر آسیه رو میگفتم! یه مثنوی تحویلم داد . دمش گرم .
کاش یه کم بعضیا میرفتن کلاس خط!
کاش یه کم بعضیا میرفتن کلاس دعتماد به نفس!
کاش یه کم بعضیا اعتماد به نفس کاذبشون رو کاهش میدادن!
کاش یه کم اونایی که توانایی دارن و تواضع ، تواضعشونو کم می کردن و منفعل نمی موندن!
کاش یه کم درس می خوندم!
یعنی هممون می خوندیم!
خسته شدم دیگه!
بسه !

این ایام خیلی التماس دعا

+ نوشته شده توسط ماه نو در پنجشنبه 1385/10/07 و ساعت 0 AM |

امشب همه حرفام مثل شعر بودن

قشنگ بودن و به روانی حرفای یه فیلسوف

چون دلم گرفته بود

بهتره بگم گرفته

۲هفته اس و آشوب درونم تمومی نداشته...

این حرفا رو ولش

اینو میگفتم

یاد شعری افتادم که چند وقت پیش برادرم زمزمه می کرد

 " شاعری وام گرفت ، شعرش آرام گرفت 

   شاعری مادر شد  ...                         

                                                                             "

گفتم که ... زمزمه میکرد، نمی دونم کاملش رو

 

توکل بر خدا

 

 

+ نوشته شده توسط ماه نو در دوشنبه 1385/09/13 و ساعت 0 AM |
به نام خدا

سلام.اوضاع درس و کتاب و امتحان و تحقیق به قدری سرم رو شلوغ کرده که نمی رسم بیام سر بزنم.ممنون از همه دوستان و همراهان خوبم.

 

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»

                 خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار . . .

شعر از : قیصر امین پور

 

  امام علی (ع).حکمت ۳۳نهج البلاغه :

         کن سمحا و لا تکن مبذرا ، و کن مقدرا و لا تکن متقرا .

         بخشنده باش اما زیاده روی نکن  ،  در زندگی حسابگر باش اما سخت گیر نباش .

 

**میلاد حضرت فاطمه معصومه س گرامی باد**

 

+ نوشته شده توسط ماه نو در شنبه 1385/08/27 و ساعت 2 PM |

 

khabare fori be naghal az shabake khabar :teyye yek pasokhe koobande be hamalate esraeile ghaseb be navare ghazze jenabe aghaye asefi sokhangooye mohtarame vezarate khareje ein hamalat ra mahkoom kard va ba ein kar moshte mohkami bar dahane estekbare jahani zad allaho akbar

 

 khabare fori be naghl az shabakeye khabar:ali daei mohajeme ghodratmande teame footbale iran tahdid  kard dar soorate ghat nashodane hamalate esraeil be jonoobe lobnan va navare ghazze  dar jame jahanie 2010 baraye temae footbale esraeil bazi khahd kard

khabare fori be naghl az shabake khbar:zeynodin zidane hafbake mosalmane teame footbale  france dar peye hamalate sahyounista be lobnan elam kard be talafie ein amale mazboohe va dadmaneshane kalleye badi ra mohkam tar az ghabl bar sineye ayadie estekbar jahani va dar rase aan amricaye jahankhar va esraeile jenayat kar khahad zad

+ نوشته شده توسط ماه نو در شنبه 1385/04/24 و ساعت 6 PM |
 

داشتم وبلاگ حاج رضا رو می خوندم که یه چیزایی از مطالبش با چیزایی که از درس کلان تو ذهنم بود به هم پیچیده شد و یه چیزی جرقه زد و به نتیجه جالبی رسیدم!

اینکه  حکومت ما اسلامیه ولی چرا بازم بعضیا همش کار شکنی می کنن؟! خوب میشه این اوضاع رو تا حدی شبیه به "حالت رکود تورمی ، یا تورم رکودی " دانست...

خوب به اختصار بگم که چند حالت برای یه اقتصاد می تونه ممکن باشه که عبارتند از:

رکودی ، تورمی ، رکود تورمی(تورم رکودی)

برای شرایطی که کشوری در شرایط رکودی باشه میشه طبق فرمول های خاصش عمل کنن و به یه سر و سامانی برسوننش... در مورد شرایط تورمی هم همین طور. ولی وقتی هم تورم هست و هم رکود.... خوب اوضاع یه خرده پیچیده میشه ، یعنی برای حلش حتما باید زکاوت و برنامه ریزی و دور اندیشی و صد البته!!!! همکاری و همیاری و عدم سنگ اندازی از جانب وجود داشته باشه.

 

 

آقا! خلاصش اینکه با حلوا حلوا کردن کاری پیش نمیره!  ماییم که باید یه کاری انجام بدیم!

 

+ نوشته شده توسط ماه نو در سه شنبه 1385/03/30 و ساعت 1 AM |

سلام

امروز كه  اخبار جوانه ها رو گوش ميدادم، شنيدم "80% ايراني ها، هوششان بالاتر از ميانگين جهاني است". خوب اولش كه اينو شنيدم خوشحال شدم... ولي وقتي به ياد تحليلي كه يكي از استادامون راجع به هوش داشتن توجه كردم ،يه خرده نگران شدم؛ آقاي دكتر يزدان پناه در مبحث اقتصاد منابع به اين نكته اشاره كردن كه اونايي كه هوششون بالاتره، ميزان سعيشون براي انجام كارها كمتره و كمتر تلاش ميكنن خوب اگه اينا رو بذاريم كنار هم .........

به نظرشما اين خبردر چه صورت ميتونه به نفع ما باشه ؟

                    

+ نوشته شده توسط ماه نو در دوشنبه 1385/03/01 و ساعت 5 PM |